ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1713
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ناميدهاند از اين رو سيّاحان و محققان دقيق براى اين كه آثارشان خالى از خطا باشد نخست زبان اقوام مورد توجه خود را مىآموزند . براى اثبات گفته خود مىگويم واله Valle و اوله آريوس Ole arius دو سياح معروف كه نه در زمانهاى بسيار دور از هم ، در ايران سياحت كردهاند سياحتنامههاشان از نظر ارزش كاملا متفاوت است . زيرا آنچه واله به قلم آورده چون زبان فارسى نمىدانسته غالبا نادرست و غير قابل باور است ؛ اما اوله آريوس چون به قدر كافى به زبان فارسى آشنا بوده آنچه دريافته و نوشته است درست و پذيرفتنى است . بارى قلماقها مدت سى سال در پناه حكومت مقتدر ايران به دامدارى اشتغال داشتند و همواره مطيع و آرام بودند ، و براى رفع تصادم ، در سرزمينهاى خالى از سكنه ، اما مساعد براى تعليف گوسفندان چادر مىافراشتند ، و زندگى مىكردند . ليكن همين قبيلهء آرام و فرمانبر همين كه در سال 1667 دريافتند قدرت دولت ايران بر اثر عدم لياقت پادشاهى جوان و بىتجربه و شهوتران به منتهاى ضعف گراييده است فرصت را براى شروع جنگ مناسب يافته ، بهانه را سفيرى به دربار فرستادند تا از دادن باجى كه مدت سى سال از ايشان گرفته مىشد معاف شوند . فرستادهء طايفه قلماق چون به استرآباد كه بزرگترين شهرهاى آن حدود است رسيد ، حاكم آن جا او را نگهداشت ، و قول داد خود قاصدى بدين كار به دربار بفرستد ، و پس از آن كه جواب رسيد او را از نتيجه آگاه كند . در اصفهان چون وزيران درخواست طايفهء قلماق را مخالف و مغاير شؤون و قدرت دولت شمردند رد كردند . ظاهرا اتخاذ اين تصميم كارى درست و بجا بود ، اما با مقتضيات آن زمان كه اوضاع بر اثر ضعف دولت سخت شوريده و نابسامان بود موافقت نداشت . نتيجه اين كه وقتى ايل قلماق از رد شدن تقاضاى خود آگاه شدند در سرحد اجتماع كرده به نشان اعلان جنگ تيرى به سوى ايران پرتاب كردند . در سطور آينده خواهيم آورد كه اين جنگ چگونه پايان يافت . مقارن اين احوال بر اثر جوانى و عدم تجربه و سسترايى شاه و بىتدبيرى و سوء نيّت وزيران ، ايران از هر سو دچار مخاطره شده بود ، و درباريان به هيچ روى چارهگرى نمىتوانستند . اتفاق را همزمان با اين احوال پاشاى بصره كه شهرى واقع در دهانه خليج فارس مىباشد بر اثر تعرضات تركها از دولت ايران استعانت جست . در آن